السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

265

سيره معصومان ( فارسي )

اين محل فرود آمد و مسلمانها هم اطراف او از مركوبهاى خود پياده شدند . روز بسيار گرمى بود . پيغمبر ( ص ) دستور داد به طرف درختهاى بزرگ آن ناحيه بروند و در زير سايهء آنها قرار بگيرند . آنگاه فرمود جهاز شتران را گرد آورند و آنها را بر روى هم بگذارند سپس به منادى خويش فرمود كه در ميان ندا دهد : « الصلاة جامعة . » جهازها را در برابر او جمع كردند . اكثر حاضران رداى خويش را از شدت گرما بر پاهاى خود پيچيده بودند . چون همه گرد آمدند پيامبر ( ص ) بر روى جهازها رفت تا اين كه به آخرين آنها رسيد . سپس امير المؤمنين ( ع ) را خواند . آن حضرت هم با وى بالا رفت تا اين كه در جانب راست آن حضرت ايستاد . سپس پيامبر ( ص ) براى مردم سخنرانى كرد و خدا را ستود و بر او درود فرستاد و مردم را پندى بليغ داد و خبر نزديكى مرگ خويش را به مردم ابلاغ نمود و گفت : من فرا خوانده شده‌ام و دير نيست كه پاسخ گويم ، وقت رفتن من از ميان شما فرا رسيده و من در ميان شما چيزى بر جاى مىگذارم كه اگر بدان چنگ آويزيد ، پس از من هرگز گمراه نمىشويد ، كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم . اين دو از هم جدا نشوند تا بر حوض بر من وارد گردند سپس با بانگ بلند خويش ندا داد . آيا من از شما به خودتان اولى نيستم ؟ گفتند : چرا هستى . آنگاه در حالى كه بازوى امير المؤمنين ( ع ) را گرفته بود آن را بالا برد تا آنجا كه سفيدى زير بغل آن حضرت نمودار شد و آنگاه با همان لحن فرياد زد : « هر كس كه من مولاى اويم ، اين على هم مولاى اوست . خداوندا ! هر كه او را دوست داشت با وى دوستى كن و با كسى كه با او به دشمنى برخاست ، دشمنى فرما ، كسى يارىاش كرد يارىاش كن و آن كه او را خوار و بىياور نهاد ، خوار و بىياورش بگذار . » هنگام ظهر بود . پيغمبر ( ص ) از جهاز فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد . به هنگام زوال آفتاب مؤذنش را فرمود تا براى نماز ظهر اذان بگويد . نماز ظهر را با مسلمانان به جاى آورد و در چادرش نشست و به على ( ع ) فرمود كه در خيمه‌اش كه به ازاى خيمهء آن حضرت بود ، بنشيند و به مسلمانان دستور داد دسته دسته به خيمهء على ( ع ) بروند و اين مقام را به وى تهنيت بگويند و به او به عنوان امير مسلمانان درود فرستند . مردم همگى چنين كردند . پيغمبر ( ص ) همچنين به زنان خود و ديگر زنان مؤمنان كه همراه او بودند فرمود كه پيش على بروند و به او به عنوان امير مؤمنان درود فرستند . زنان چنين كردند . از جمله كسانى كه در تهنيت اين مقام به على ( ع ) بسيار اطناب ورزيد و خشنودى خود را از اين بابت نشان داد ، عمر بن خطاب بود . وى در ضمن سخنان خود گفت : مبارك باد بر تو ، اى على مولاى من و مولاى تمام مردان و زنان مؤمن گشتى . حسّان بن ثابت هم آمد و به رسول خدا ( ص ) عرض كرد : رسول خدا ! آيا رخصت مىدهى در اين مقام چيزى بگويم كه پسنديدهء خداوند باشد ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : بنام خدا بگو . حسان بر جاى بلندى ايستاد . مسلمانان براى شنيدن اشعار او سرك مىكشيدند . حسان چنين خواند : يناديهم يوم الغدير بينهم * نجم واسع بالرسول مناديا